حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
72
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ميخوانند و ايشان كه چهارده تن بوده و 91 سال ( از 41 تا 132 ) خلافت كردهاند به دو شعبه تقسيم ميشوند يكى شعبهء آل سفيان يعنى معاوية بن ابى سفيان و پسرش يزيد و نوادهاش معاويهء ثانى ( از 41 تا 64 ) ديگر شعبهء آل مروان ( از 64 تا 132 ) يعنى مروان بن الحكم و اولاد او . غير از معاويه سر سلسلهء امويان خلفاى معتبر اموى همه از شعبهء آل مروانند . تاريخ دورهء خلافت امويان را به دو قسمت تقسيم مىكنيم : وقايع داخلى و وقايع خارجى . وقايع داخلى بعد از آنكه امام حسن از خلافت كناره كرد معاويه كاملا مستقل شد و او كسانى را كه قبلا با خود همدست كرده بود بحكومت ولايات فرستاد از جمله مصر را بعمرو بن عاص و كوفه را بمغيرة بن شعبه و بصره را به زياد واگذاشت مخصوصا زياد را كه بكفايت و هوش مشهور بود و از نام و نشان پدرش هيچكس خبر نداشت براى جلب او به خود نزديك كرد و از جمعى شهادت گرفت كه او فرزند ابو سفيان پدر معاويه است سپس تمام ايران و عمان و بحرين و هند را هم بحوزهء حكومتى زياد افزود . در سال 56 معاويه بمروان بن الحكم عامل خود در مدينه دستور داد كه از بزرگان آن شهر براى پسرش يزيد بيعت بگيرد . مروان به اين امر موفق نيامد زيرا كه پسر چهار تن از صحابهء بزرگ حضرت رسول يعنى حسين بن امير المؤمنين على و عبد اللّه پسر عمر بن الخطاب و عبد الرّحمن پسر ابو بكر و عبد اللّه پسر زبير از قبول اين بيعت سر پيچيدند و مردم هم بتبع ايشان دعوت معاويه را ردّ كردند . عاقبت معاويه شخصا بمدينه آمد و بدستيارى عايشه از اكثر اهل حجاز براى يزيد بيعت گرفت ليكن آن چهار تن همچنان در مخالفت خود باقى ماندند . معاويه بپسر خود يزيد گفت كه پسر ابو بكر مرديست سالخورده و امروز يا فردا دار دنيا را وداع خواهد گفت ، پسر عمر همچون پرهيزكار و بىاعتنا بشأن امور دنيوى است مخالفتش چندان محلّ اعتنا نيست از اين ميان حسين بن على و عبد اللّه بن زبير مدّعيان واقعى تواند ، اگر بر حسين دست يافتى بعلّت